پرسپولیس

 

چندی پیش فیلم پرسپولیس را دیدم که یکی از کارگردانان آن مرجانه ساتراپی است. او پیش از این کتابی تصویری با همین نام را منتشر کرده بود. کتاب فروش بسیار خوبی در فرانسه و کشورهای دیگر داشت و اکنون به صورت فیلم اکران می شود. ساخت فیلم با تصویرهایی شبیه به کتاب بسیار دشوار است و آشکار بود که کارگردانان برای نمایشی روان از کتاب مشقت فراوانی را متحمل شده اند. فیلم داستان زندگی دختری را روایت می کند که در گرماگرم انقلاب در خانواده ای چپ گرا زندگی می کند و انقلاب و رویدادهای آن را با زبان آن زمان خویش روایت می کند. رویدادهای زندگی مرجانه در وین و سپس ایران پس از جنگ قسمت بعدی فیلم را تشکیل می دهد که در نهایت به مهاجرت همیشگی او از ایران می انجامد.

ساتراپی هم در فیلم و هم در کتاب داستان زندگی خویش را ( که البته کاملاً منطبق با واقعیت نیست) به روانی و با تصویرهایی جذاب روایت می کند. فقدان سنخیت اکثر مهاجرین با محیط اروپا و مشکلات ناشی از آن در روایت آن دوره ی زندگیش به چشم می خورد. نکته ی جالب دیگر تفاوت دیدگاه های نسلها و اقشار اجتماعی است که نویسنده این ناهمگونی شگرف را به ظرافت می نمایاند. فیلم نکات فراوانی را به تصویر می کشد که روی هم رفته از اغراق به دور است و کوشش می شود که بر مدار انصاف حرکت کند گو اینکه خود ساتراپی همواره تاکید می کند که این فیلم روایت شخصی او از رویدادهای آن دوران است و بی گمان فضای زندگی خانوادگی وی بر شکل گیری این روایت بی تاثیر نبوده است.

بیننده با این فیلم به تفاوت شگرف محتوایی آن با برخی فیلمهای سخیف داخلی مانند اخراجی ها پی می برد که کارگردان آن خود را مستحق جایزه در جشنواره ی فیلم کن نیز می دانست. بر خلاف ده نمکی، خانم ساتراپی در نخستین ساخته ی خویش موفق بیرون آمده است. او تنها به خنداندن مردم به صحنه ها و دیالوگهای مبتذل نپرداخته است، پرسپولیس آمیخته ای از صحنه های کمدی و تراژیک است که به زیبایی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و بیننده را به تعمق فرو می برد.

/ 0 نظر / 10 بازدید