تاخیر طولانی

 

باز هم در نگارش این دفتر تاخیری طولانی ایجاد شد. شاید من مقصر نبودم زیرا به قدری گرفتار بودم که اصلاً فرصتی، یا به عبارت بهتر فراغتی، نمی یافتم تا یادداشتی بنویسم. ایده های بسیاری در این چند روز توجهم را جلب می کرد که مشتاقانه می خواستم در مورد آنها بنویسم ولی دریغ که در مواجهه با گرفتاریها به سرعت رنگ می باختند.

باری، برخی از دوستان در یادداشت پیشین بر من خرده گرفتند که مشکلات مطروحه محدود به طیف اندیشمندان دینی نیست که البته حق با آنان است. واقعیت آن است که روشنفکران سکولار نیز با مشکلات مشابهی دست و پنجه نرم می کنند. اکثریت قریب به اتفاق روشنفکران سکولار ما و البته برخی از اندیشمندان دینی بیشتر مترجم هستند و از سنت قوی چند صد ساله ی غربی ارتزاق می کنند بدون آنکه چیزی بر آن بیفزایند. در واقع سنت غربی نه به عنوان ابزار بلکه به عنوان هدف در دست آنان است. ابزاری که البته بیشتر ایشان کاربرد آن را به درستی درنیافته اند. در این باره در آینده بیشتر خواهم نوشت.

چیزی که مدتی است توجهم را به خود جلب نموده است، احساس خودکم بینی ما ایرانیان در مقابل بیگانگان به ویژه غربی هاست. این را می پذیرم که مشکلات عدیده بر این احساس دامن زده است ولی در عین حال می بینم که در روابط با بیگانگان ما ایرانی ها از خودکم بینی غریبی رنج می بریم. بسیاری از هم وطنانی که به دلایل گوناگون سرو کارشان به اروپا یا آمریکا می افتد بیشتر از ایرانی ها از سلوک با بیگانگان لذت می برند و متاسفانه روابط خود را در سطح برابر نیز تنظیم نمی کنند بلکه نوعی وابستگی و هم زیستی انگلی در آن مستتر است که مستقیماً از خود کم بینی نشات می گیرد. اسباب تاسف است که هم وطنان ما در بسیاری مواردحاضرند مجیز بگویند تا با نیمی از حقوق هم تراز خارجی خود کار کنند، با دنائت تابعیت بیگانه اخذ کنند، یا حداقل به تمنای امتیازهای آتی فرزند خود را در کشورهای غربی به دنیا آورند.

سالها پیش در سفارت فرانسه برای اخذ ویزا رفته بودم، مردی در صف به انتظار بود و مرتب با ادا و تعظیم به کارمندان فرانسوی و ایرانی سفارت که از پشت دیوار شیشه ای بدون اعتنا به رفت و آمد مشغول بودند، به فرانسه سلام می کرد. به خیالش این چاپلوسی ( البته چاپلوسی هم نمی توان به آن گفت که آن هم روش خود را دارد، این حقارت است) آنقدر این کار را تکرار کرد که من اعتراض کردم. او در پاسخ این موضوع بی ارتباط با من دانست حال آنکه او با عمل حقارت بار خویش من و تمامی ارباب رجوع ایرانی را بی آبرو می کرد! در عین حال دیده ام کسانی را که به سودای تحصیل به خارج از کشور می آیند ولی چنان رحل اقامت می افکنند که برکندنشان اگر نه غیر ممکن شاید بسیار دشوار باشد! بعد هم همه می گویند چرا به ایرانی ها ویزا نمی دهند و ده ها تضمین می خواهند. عزیزان از ماست که بر ماست!

احترام امامزاده با متولی آن است. اگر ما احترام هم وطنان خود را نداشته باشیم و در پیش روی بیگانگان، آنان را به زیر پای نهیم، یقین داشته باشید که آنان نیز با ما همین کار را خواهند کرد و فکر نکنیم که ما با بقیه ی ایرانیان در چشم آنان تفاوت داریم. برای بیگانگان مانند هر انسان خردمند دیگر تنها منافع مطرح است.

/ 0 نظر / 7 بازدید