بادکنکی که ترکید!

 

این روزها واکنشها به مصاحبه ی آقای دکتر سروش در مورد انقلاب فرهنگی بالا گرفته است. چند نفری که در آن مصاحبه ی کذایی از آنها نام برده شده است به پاسخگویی برآمده اند. فعالین کنونی و پیشین دفتر تحکیم وحدت نیز در بیانیه ای اندکی تملق آمیز واکنش خویش را ابراز داشته اند. نگارنده سر آن ندارد که به ابراز عقیده در مورد حوادث آن زمان بپردازد چرا که افرادی چون دکتر زیباکلام،دکتر ملکی و دکتر نجفی که در آن زمان دست اندرکار بوده اند کمتر نکته ای را برای بازگویی باقی نهاده اند. به علاوه، عدم حضور مستقیم در کوران حوادث یاد شده برای نگارنده به دلیل صغر سن، چنین امکانی را نیز برای وی فراهم نمی آورد. از این روی از بعد دیگری به آن می پردازم.

سال گذشته مشاجره ی نه چندان خوشایند دکتر سروش و دکتر نصر و بدزبانی سروش اهل اندیشه را به حیرت برد. ایشان این بدزبانی را در چند جای دیگر تکرار کرد که آخرین آنها نسبت به دکتر کاتوزیان و دکتر زیبا کلام البته با تمسک به صنایع ادبی بود. فکر می کنم کمتر کسی در دانش سروش و نقش عظیم وی در تحول گفتمان روشنفکری کشورمان تردید داشته باشد که از این منظر ایشان شایسته ی تقدیر فراوان است ولی این نقش نباید داوری اخلاقی در مورد سروش و ورود وی به مباحثی که خارج از این قلمرو است را دامن زند چیزی که به گمان من در بیانیه ی فعالین دفتر تحکیم وحدت به کلی فراموش شده است. به بیان دیگر، باید حوزه ها از یکدیگر تفکیک شوند : در کار و تحلیل علمی باید نقدها را پاسخ گفت و تحلیل را پیرایش نمود. به نظرم سروش در این مقوله هر روز کمتر از گذشته بردباری از خود نشان می دهد ( گرچه به نظرم از ابتدا هم از بردباری لازم برای نقد علمی برخوردار نبود) و البته این صفت در خور مقام علمی نیست. اما در فعالیتهای اجتماعی، این فقدان شکیبایی به شدت نمود می یابد. دکتر سروش همواره منتقدان را با زبان می نوازد و خود تبری می جوید. همواره فریاد برمی اورد که در بایکوت خبری است. نمی دانم بایکوت خبری در مورد ایشان چه معنایی دارد چون همواره سخنان ایشان در اینترنت و روزنامه ها در سطح وسیعی منتشر می شوند و طیف وسیعی نیز با ملایمت از ایشان سخن می گویند.

ماحصل سخن آن است که سروش نعل وارونه می زند همیشه هم چنین کرده است، گو اینکه گاه با واکنش صاحبنظرانی روبرو شده است ( نقد حجت الاسلام صادق لاریجانی بر نظریه ی قبض و بسط تئوریک شریعت گواهی بر این مدعاست). رویدادی رخ داده است به نام انقلاب فرهنگی که ایشان در آن دخیل بوده است : پس از بیست و چند سال که به داوری در مورد این رویداد می نشینیم یا مفید بوده است یا مضر. سروش اگر موافق فایده مند بودن آن است باید از آن دفاع کند و اگر بر اضرار آن تاکید دارد باید اشتباه خویش را بپذیرد. او در مصاحبه های خود در این رابطه،به ویژه مصاحبه ی اخیر، همواره به نعل و به میخ کوبیده است : گاه بر فایده مند بودن آن تاکید می کند و گاه گویی رویدادی مضر بوده بر کنار بودن خویش ابرام می ورزد. بدترین دفاع آن است که به جای ارزیابی نقش خود پای دیگران را هم به میان بکشیم و سروش در مصاحبه ی اخیر متاسفانه به شیوه ای مبتذل این بدترین شیوه را به کار گرفته است. در کنار همه ی اینها دیگران را به خاطر همراه نبودن با وی به طرق گوناگون می نوازد. این روش اوست که در یک مورد با صاحب این قلم نیز آن را به کار گرفت چرا که با دیدگاه او همراهی نداشتم. این روش پسندیده نیست و ممکن است در مجادله های نظری بازتاب چندانی در جامعه نیابد اما در مورد رویدادی مهم مانند داوری در مورد انقلاب فرهنگی، بی تردید سخیف بودن آن محک خواهد خورد.

سالیانی چند است که سروش در عرصه ی مباحث نظری راکد مانده است گرچه هواداران کوشش کردند اقامت وی را به عنوان استاد میهمان در کشورهای خارجی پر رنگ تر از آنچه هست بنمایانند ولی واقعیت آن است که در این حوزه، سروش تنها به تکرار مکررات اکتفا می کند. هنوز خلایق نمی دانند که حوزه ی فعالیتهای علمی او را چگونه می توان از فعالیتهای سیاسی و اجتماعی اش تفکیک نمود و او مدام بین آنها حرکت می کند. علت شاید این باشد که در عرصه ی نظری سروش به پایان خط رسیده است. صاحب این قلم آرزو می کند چنین نباشد زیرا وجود ایشان برای عرصه ی اندیشه مغتنم است ولی شواهد چیز دیگری را نشان می دهد. به هر تقدیر، عدم پویایی لازم و سکون نظری سروش، تمسک روز افزون به روشهای ناپسند اخلاقی برای پایمال کردن مخالفان فکری و اجتماعی و دست آخر تطهیر مصنوعی به منظور برون رفت از تناقض بین گذشته و حال او، متاسفانه سروش را به جایی رسانده است که می بینیم. ولی او در سالهای گذشته برای جوانان اهل اندیشه تبدیل به بتی شد که اکنون به دست خودش اندک اندک فرو می پاشد. اما شاید این فرآیند فرخنده هم باشد چرا که سروش به جایگاه عادی اندیشمندی بازمی گردد که مانند همه گاه خطا می کند و اندکی به مبارزه با فرهنگ بت سازی در میان ما ایرانی ها هم یاری می رساند. آری به گمان من، سروش بادکنکی بود که ترکید. 

/ 0 نظر / 14 بازدید