سفیر
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: سهراب امیری - ۱۳٩٢/۱٠/٩

گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین

 

اشک عزا به دیدة زهرای اطهر است

 

گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر

 

دیدم که روز ، روز عزای پیمبر است

 

رحلت پیامبر اکرم (ص) بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

 

سلام بر تو ای فرستاده خوبی ها،. تو از ملکوت آسمان به زمین فرا خوانده شدی تا انسان را با معنای واقعی اش آشنا کنی. تو، آفتاب روشن حقیقت بودی در شام تیره زندگی. از مشرق دلها برآمدی و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

نامت بلند و دینت پر رهرو، ای جاری تر از حیات در پیکر آدمی!

۲۸ صفر رحلت پیغام دار آخرین، خاتم نبوت ، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر مسلمانان جهان تسلیت باد.

نویسنده: سهراب امیری - ۱۳۸۸/٤/٩

  

در روزهای آخر خرداد ماه رییس قوه قضاییه آیین‌نامه اجرایی لایحه استقلال کانون وکلای دادگستری را اصلاح نمود. عده‌ی کمی از وکلا از این تغییر اطلاع یافتند و اکنون که آن را ملاحظه می‌کنیم ایرادهای عدیده‌ایی قابل مشاهده است. در منطق حقوقی، آیین‌نامه به عنوان گونه‌ای از مقررات اجرایی باید تابع قانون مادر باشد و هیچگاه نمی‌توان آیین‌نامه اجرایی را به گونه‌ایی تنظیم نمود که از مقررات قانون مادر فراتر باشد. اما گویی قوه قضاییه علاقه‌ی فراوانی به محدود نمودن و به زیر سیطره کشیدن کانون‌های وکلا دارد و گام به گام این قصد خویش را به پیش می‌برد. ابتدا با سازمان بی‌‌در و پیکر ماده 187 قانون برنامه سوم توسعه نهادی موازی با کانون پدید آورد. در گام دوم، در تعیین تعرفه وکالت مداخله نمود. در این گام بسیاری از اختیارات کانون وکلا و هیئت مدیره‌ی آن را محدود نمود و عملاً کانون را به نهادی تشریفاتی تبدیل نمود و در نهایت گام‌های بعدی را هم شاید بتوان حدس زد! البته کاهلی، طمع و رخوت هیئت مدیره کانون و اکثر وکلای دادگستری را هم باید به این حرکت‌های قوه قضاییه افزود.

شگفتا! که در جهان بر استقلال و آزادی عمل کانون‌های وکلا و ئکلای دادگستری می‌افزایند و ما در جهت عکس حرکت می‌کنیم. نگاهی به قانون وکالت دادگستری در کشور همسایه‌ی ما، افغانستان، عمق فاجعه را نشان می‌دهد. در این قانون حتا دفاتر وکالت از مصونیت برخوردارند!

 

نویسنده: سهراب امیری - ۱۳۸۸/۳/٢٩

 

خدایا! "عقیده" مرا از دست "عقده ام" مصون بدار.

خدایا! به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانى کن.

خدایا! رشد علمى و عقلى مرا از فضیلت "تعصب" و "احساس" و "اشراق" محروم نساز.

خدایا! مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن "درست " و "کامل" کسى یا فکرى مثبت یا منفى قضاوت نکنم.

خدایا! جهل آمیخته با خودخواهى و حسد، مرا، رایگان، ابزار قتاله دشمن براى حمله به دوست، نسازد.

 

خدایا! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، خوبی بی نمود، دین بی دنیا، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن.

 

خدایا! به من زیستنى عطا کن که در لحظه مرگ، بر بى ثمرى لحظه اى که براى زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مردنى عطا کن که بر بیهودگیش، سوگوار نباشم.

خدایا! "چگونه زیستن" را به من بیاموز، "چگونه مردن" را خود خواهم آموخت.

°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°

خدایا! آرامشی به من عطا کن

تا بپذیرم آنچه را که نمی‌توانم تغییر دهم

شجاعتی به من ده تا چیزهایی را که می‌توانم، تغییر دهم

و عقلی! که تفاوت میان این دو را تشخیص دهم.

                                                             مرحوم دکتر علی شریعتی

نویسنده: سهراب امیری - ۱۳۸٧/۸/۱۱

  

روزهای چهارشنبه و پنجشنبه 8 و 9 آبان ماه دومین کنگره حقوق پزشکی با عنوان ایدز و حقوق بشر در دانشگاه علوم پزشکی شهر کرد برگزار شد. شرکت در این کنگره برایم فرصتی فراهم آورد تا از نزدیک با مشکلات این بیماران آشنا شوم. تلاش های نمایندگی سازمان ملل متحد در این رابطه را ببینم و با استدلال های آنها آشنا شوم. فرصتی شد تا درد دل بیماران را بشنویم که چگونه از انگ های جامعه رنج می برند. چگونه کودکی مبتلا به ایدز نمی تواند در مدرسه در کنار سایر کودکان درس بخواند و وقتی هم مسئولین مدرسه راضی می شوند والدین دیگر همکلاسی ها اعتراض می کنند. چگونه پزشکان و پرستاران که خود به بیماری به قاعده باید آشنا باشند از عمل جراحی بیماران مبتلا به ایدز خودداری می کنند. با زنان و مردانی آشنا شدیم که بی ریا در قالب سازمان های مردم نهاد در گوشه های ایران برای حمایت از این بیماران در تلاشند. همینطور شنیدم زمزمه هایی که این تلاش ها را محکوم می کنند و از دریچه ی تنگ دنیای خویش بدان می نگرند. کسانی که با انسان و حقوق او دشمنی می ورزند. من هم در قالب کارم آمادگی خود را برای دفاع از این بیماران اعلام کردم تا شاید سهم خودم را بتوانم ادا کنم باشد تا همه چنین کنیم و به جای یاوه گویی آستین همت بالا بزنیم و این هموطنان را یاری رسانیم.

نویسنده: سهراب امیری - ۱۳۸٧/۱/٩

 
  

در خبرها آمده بود که اتوبوس حامل بازدیدکنندگان مناطق عملیاتی جنوب کشور (نمی دانم چرا به این بازدید کنندگان زائر می گویند) در جاده سوسنگرد-اهواز مورد حمله ی مسلحانه قرار گرفته اند و هشت نفر از آنها مجروح شده اند. این خبر نشان می دهد که استان خوزستان نیز به جرگه ی استان های ناامن کشور پیوست و از این روی باید به وزارت کشور و نیروی انتظامی تبریک گفت!

نتیجه ی دیگر این خبر این است که با جنجال و تبلیغات توخالی نمی توان جامعه را فریب داد و از امن ترین سال در ده سال اخیر سخن گفت! امنیت را مردم باید در زندگی روزانه حس کنند. نمی شود دائماً شعار داد و از طرف دیگر مردم افزایش سرقت های مسلحانه را به چشم ببینند. به نظر من نیروی انتظامی به رغم کمبود امکانات توان این را دارد که در جامعه امنیت را برقرار کند ولی بیشتر توان پلیس و همینطور دستگاه قضایی صرف اموری می شود که اصلاً در حوزه ی کار آنها نیست یا این مقدار نیرو نمی خواهد. تصور کنید چه مقدار نیرو صرف مبارزه با آنچه که مفاسد اجتماعی نامیده می شود در نیروی انتظامی و قوه قضاییه هزینه می شود در حالی که بازدهی بسیار پایین است.

آری! قداره کشیدن برای زنان در خیابان های بالای شهر تهران و چهار نفر جوان ۱۶ یا ۱۷ ساله یا آفتابه انداختن بر گردن مردم هنر نیست بلکه مرعوب کردن قاچاقچیان و ایجاد امنیت هنر است. اگر روزی خانمی بتواند با اتومبیل به تنهایی از زاهدان به تهران مسافرت کند و در یک شبانه روز بدون کوچکترین تعرضی در جاده ها سیر کند آن زمان می تواند نیروی انتظامی شعار دهد. در روزگاری یک خانم جرات ندارد از منزل خود تا سر کوچه با خیال آسوده مسیر خود را طی کند، امنیت پیشکس آقایان باشد!

اصولاً گویی مسئولین انتظامی و قضایی فکر می کنند با بگیر و ببند می توانند امنیت برقرار کنند که حداقل در این یکسال اخیر همانگونه که همه ی ما می دانستیم بطلان این نظر به خودشان ثابت شد. البته در صورتی که خود بخواهند بدانند والا در صورتی که خود را به خواب بزنند دیگر نمی توان کاری کرد! به علاوه پلیس و دستگاه قضایی ابتدا باید مشکلات درونی خود را درمان کند و سپس به امنیت بپردازد. تبعیض بین پرسنل و مسئولیت افراد ناآشنا به کارکرد انتظامی و قضایی به این مشکلات درونی دامن می زند.

نویسنده: سهراب امیری - ۱۳۸٦/۱٢/٢٧

 
 

چند روز پیش مریم فیروز، همسر نورالدین کیانوری دبیر سابق حزب توده، در ۹۲ سالگی فوت کرد. او از شخصیت های قابل توجه در تاریخ کشورمان است. مریم فیروز دختر عزیز دردانه ی فرمانفرمای بزرگ بود و در خانواده ای اشرافی رشد کرده بود. اینکه دختر فرمانفرما به تمامی امتیازات طبقاتی خویش پشت کند و به حزب توده که درست نقطه ی مقابل خاستگاه طبقاتی اوست، روی آورد از شهامت ذاتی او حکایت داشت. شهامتی که به خاطر آن از سوی برخی مطبوعات آن روز شاهزاده ی سرخ لقب گرفت. نشانه ی دیگر این شهامت را در جدایی از همسر نخستش می توان یافت که در ساختار سنتی خانواده ی فرمانفرماییان و جامعه ی آن روز یران کاری سترگ بود. او سالها با وی اختلاف سنی داشت و پس از فوت فرمانفرما دیگر نیازی به ادامه ی وصلت اجباری نبود. مریم فیروز هیچگاه در چارچوب های سنتی حانوادگی و اجتماعی محدود نشد و حتا زندان دراز مدت نیز او را تغییر نداد. به راستی در اطرافمان چند نفر حتا در شرایط کنونی چنین جسور می یابیم؟ به نظرم تاریخ حزب توده نمایانگر بسیاری از شجاعانی است که حتا جان را در سر راه آرمان گذاشتند. ای کاش به دروغین بودن آرمان و سرسپرده ی بیگانه بودن سازمانی که در آن جانفشانی می کردند، پی می بردند.

نویسنده: سهراب امیری - ۱۳۸٦/۱٢/٢۳

 
  

پس از اشغال لهستان توسط ارتش آلمان، نازیها در شهر ورشو، پایتخت لهستان، منطقه ای حفاظت شده به وجود آوردند که بخش بزرگی از یهودیان این کشور را در بر می گرفت. در واقع نازیها یهودیان لهستان را، به عنوان بزرگترین اجتماع یهودیان در اروپا، مجبور کردند تا در شهرک کوچکی که - گتو - نامیده می شد جدای از بقیه ی مردم این کشور به زندگی خویش ادامه دهند. آنها اجازه نمی دادند تا ساکنین گتو کوچکترین ارتباطی با مردم دیگر داشته باشند و همین امر موجب شده تا یهودیان هر روز فقیرتر و گرسنه تر شوند. با انتقال هر چه بیشتر یهودیان به گتو جمعیت افزایش می یافت ولی مساحت زندگی همان بود و هر روز زندگی به عمد برای آنها دشوارتر می شد. در واقع نازیها به گونه ای عمل می کردند که زندگی یهودیان در دست آنها باشد و تازه به آن هم اکتفا نمی کردند و هر روز به بهانه ای عده ای را می کشتند.

ده ها سال پس از این جنایات، گویی تاریخ دوباره تکرار می شود. اسراییلی ها به عمد فلسطینی های مظلوم را چند پاره کرده اند و همانند نازیها گتوهایی را در مناطق فلسطینی به وجود آورده اند که شریان حیاتی آنها در دست اسراییل است. در غزه جمعیت زیاد فلسطینی در منطقه ای به وسعت کم اسکان داده اند و به دور آن هم دیوار کشیده اند. دیوارهایی که دیوارهایی گتوی ورشو را در خاطر زنده می کند با این تفاوت که این بار زندانیان پیشین در کسوت زندانبان هستند. به بهانه ای فلسطینی ها، زنان و کودکان بی گناه را به خاک و خون می کشند و هیچ قاعده ی اخلاقی را در این مورد روا نمی دارند. طنز تاریخ این است که مانند گتوی ورشو، جهانیان و به اصطلاح جهان متمدن هم مانند گتوی روشو به گتوی غزه و جنایات ارتکاب یافته در آن اعتراضی نمی کند. به نظرم همانگونه که جهان باید در قبال جنایات نازیها در زمان اقتدارشان و سکوت خود سرافکنده باشد در قبال جنایات اسراییل در غزه و سایر سرزمینهای فلسطینی باید از شرم فرو ریزد.

نویسنده: سهراب امیری - ۱۳۸٦/۱٢/۱٩

 
 

این روزها در بسیاری از سایت ها و وبلاگ ها بحث بر سر اظهار نظر مجید مجیدی کارگردان نامدار سینمای کشورمان در مورد مصاحبه ی اخیر دکتر سروش در گرفته است. من فیلمهای مجیدی را خوب می دانم و برخی از آنها را دیده ام ولی هیچگاه فکر نمی کردم که او در کلام اسلامی نیز صاحب نظر باشد! دو انتقاد عمده را در این مورد بر او وارد می دانم : نخست اینکه او حق ندارد در مورد موضوعی اظهار نظر کند که صلاحیت ورود به آن را ندارد. نمی دانم چرا در این ملک، همه عادت دارند در مورد همه چیز اظهار نظر کنند. دوم اینکه آیا مجیدی می داند که آثار سخنان او چیست؟ خوانندگان این وبلاگ می دانند که هیچگاه با برخی از نظرهای دکتر سروش موافق نیستم و در فرصت مناسب در حد وسع خودم به نقد آنها پرداخته ام. ولی تکفیر کجا بحث علمی کجا؟ نمی دانم مجیدی با چه انگیزه ای به طرح موضوع در آن تریبون خاص و با آن لحن نامناسب پرداخته است ولی این مشخص است که اینگونه اظهار نظرهای بودار به عکس آنچه وی مدعی آن است با استقلال هنرمند سخت در تعارض است. از آن بدتر سخنی است که در مورد بیرون کشیدن فیلمش از جشنواره ای در دانمارک گفته است که دلیل آن نیز کاریکاتورهای توهین آمیز به مقام پیامبر اسلام بود. چاپ کاریکاتورها به بهانه ی آزادی بیان همانگونه مسخره است که کار مجیدی! جشنواره ی فیلم چه ربطی به روزنامه های ناشر کاریکاتورها دارد کمااینکه این موضوع به دولت دانمارک هم ارتباطی نداشت. آقای مجیدی! این کار شما جز چاپلوسی و تظاهر چه معنایی دیگری می تواند داشته باشد؟ آن هم کارگردانی که در فیلمهایش بر فطرت پاک انسانی تاکید دارد! همانگونه که دکتر سروش نمی تواند در مورد سینما اینگونه به نقد مجیدی بنشیند او نیز نمی تواند در حوزه ای وارد شود که بی گمان از بدیهی ترین اطلاعات مربوط بدان نیز بی بهره است.

 

مطالب قدیمی تر »
نویسندگان وبلاگ: